لحظات شادی خدا را ستایش کن لحظات سختی خدا را جستجو کن لحظات آرامش خدا را مناجات کن لحظات درد آور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خداوند را شکر کن
*****
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی شعله به خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یا حسین…
*****
روزمحشروقت پرسیدن زمن رب جلى
گفت توغرق گناهی؟ گفتمش یارب بلى
گفت پس آتش نمیگیرد چرا جسم وتنت؟
گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یاعلى.
*****
عشق یعنى صبر در هنگام خشم
عشق یعنى جاى سیلى روى چشم
عشق یعنى قلب چون آئینه اى
جاى میخ در به روى سینه اى
عشق یعنى انتظار منتظر
سینه اى مجروح از مسمار در
عشق یعنى گریه هاى حیدرى
دخترى دنبال نعش مادرى
عشق یعنى طاعت جان آفرین
ردخون سینه بر روى زمین
*****
در کمند عشق زینب منزلم
نام او ذکر تپشهای دلم
در حریم قرب او پر می زنم
یا حسین می گویمو پر می زنم
*****
دنبال تو گشتم گل نرگس همه جا را
بر دار برد عشق تو آخر سر ما را
بردی دل ما را ، دل ما را !
” اللهم عجل لولیک الفرج ”
*****
شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عالمی فرزانه فرمود
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
وگر مهر علی در سینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری
*****
سالی است نکو که دل نکوتر باشد/ چشم از هیجان عشق او تر باشد
آغاز بهار اربعین است و دلم/ ای کاش به گنبدش کبوتر باشد
***** لحظات شادی خدا را ستایش کن لحظات سختی خدا را جستجو کن لحظات آرامش خدا را مناجات کن لحظات درد آور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خداوند را شکر کن
*****
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی شعله به خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی یا حسین…
*****
روزمحشروقت پرسیدن زمن رب جلى
گفت توغرق گناهی؟ گفتمش یارب بلى
گفت پس آتش نمیگیرد چرا جسم وتنت؟
گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یاعلى.
*****
عشق یعنى صبر در هنگام خشم
عشق یعنى جاى سیلى روى چشم
عشق یعنى قلب چون آئینه اى
جاى میخ در به روى سینه اى
عشق یعنى انتظار منتظر
سینه اى مجروح از مسمار در
عشق یعنى گریه هاى حیدرى
دخترى دنبال نعش مادرى
عشق یعنى طاعت جان آفرین
ردخون سینه بر روى زمین
*****
در کمند عشق زینب منزلم
نام او ذکر تپشهای دلم
در حریم قرب او پر می زنم
یا حسین می گویمو پر می زنم
*****
دنبال تو گشتم گل نرگس همه جا را
بر دار برد عشق تو آخر سر ما را
بردی دل ما را ، دل ما را !
” اللهم عجل لولیک الفرج ”
*****
شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عالمی فرزانه فرمود
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
وگر مهر علی در سینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری
*****
سالی است نکو که دل نکوتر باشد/ چشم از هیجان عشق او تر باشد
آغاز بهار اربعین است و دلم/ ای کاش به گنبدش کبوتر باشد
*****
امشب شب اربعین مصباح هداست/ دل یاد حسین بن علی شیر خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت/ امشب شب یاد عشقیاء و شهداست
*****
امروز شمیم کربلا آمده است/ باز از پی کیمیا طلا آمده است
یک غنچه گل محمدی روییده است/ فرزند پیمبر خدا آمده است
امشب شب اربعین مصباح هداست/ دل یاد حسین بن علی شیر خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت/ امشب شب یاد عشقیاء و شهداست
*****
امروز شمیم کربلا آمده است/ باز از پی کیمیا طلا آمده است
یک غنچه گل محمدی روییده است/ فرزند پیمبر خدا آمده است
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:47  توسط دانیال
|
در گذشته پنداشته میشد که واژهٔ عشق ریشهٔ
عربی دارد. ولی
عربی و
عبری هر دو از خانوادهٔ
زبانهای سامیاند، و واژههای ریشهدار
سامی هماره در هر دو زبان
عربی و
عبری با معنیهای همانند برگرفته میشوند. و شگفت است که واژهٔ «عشق» همتای
عبری ندارد و واژهای که در
عبری برای عشق به کار میرود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. ولی دیدگاه جدید پژوهشگران این است که واژهٔ «عشق» از iška
اوستایی[۲] به معنی خواست، خواهش، گرایش ریشه میگیرد که آن نیز با واژهٔ
اوستایی iš به معنی «خواستن، گراییدن، آرزو کردن، جستوجو کردن» پیوند دارد. همچنین، به گواهی شادروان
فرهوشی، این واژه در
فارسی میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، گرایش، دارایی و توانگری، خواسته و داراک باز ماندهاست. خود واژههای
اوستایی و
سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشهٔ
هند و اروپایی(زبان
آریاییان) نخستین یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن میآید که ریخت نامی آن aisskā به چم خواست، گرایش، جستوجو است. گذشته از
اوستایی و
سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز برگرفتههایی از واژهٔ
هند و اروپایی نخستین ais بازماندهاست.
[۲] در
عربی امروز نیز واژهٔ عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیشتر حَبَّ (habba) و برگرفتههای آن به کار میروند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها.
فردوسی نیز که برای پاسداری از زبان فارسی از به کار بردن واژههای
عربی آگاهانه و کوشمندانه خودداری میکند ولی واژهٔ عشق را به آسانی و باانگیزه به کار میبرد و با آن که آزادی سرایش به او توانایی میدهد که واژهٔ دیگری را جایگزین عشق کند، واژهٔ حُب را به کار نمیبرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 8:55  توسط دانیال
|
۱)قبل از ازدواج:
مرد:دیگه نمی تونم مونتظر بمونم....
زن:می خوای از پیشت برم؟
مرد:فکرشم نکن!
زن:منو دوست داری؟
مرد:البته.
زن:تا حالا به من دروغ گفتی؟
مرد:نه چرا این سوال رو می پرسی؟
زن:منو مسافرت می بری؟
مرد:مرتب.
زن:منو کتک میزنی؟
مرد:به هیچ وجه.
زن:میتونم بهت اعتماد کنم؟
۲)بعد از ازدواج:
همین متن بالا را از پایین به بالا بخوانید.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:2  توسط دانیال
|
سيب:سر زنده و شاد.
هلو:ملوس و دوست
داشتني.ليمو:تلخ و بد اخلاق.
توت فرنگي:جذاب و
مغرور.پرتغال:با هوش و زيرک.
خيار:ساکت و
تنها.انار:سکسي و لوند.
هندوانه:مهربون و
شيرين.گيلاس:خجالتي و تو دل برو.
موز:با وقار.....
حالا به نظرت من چه ميوه اي هستم؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:31  توسط دانیال
|
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:51  توسط دانیال
|
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:39  توسط دانیال
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:56  توسط دانیال
|
تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت .
تقديم به تو اي
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:46  توسط دانیال
|
هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 8:45  توسط دانیال
|
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:34  توسط دانیال
|
ژست
دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند
يقه اش را ميزان ميكند
گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند
آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
موهايش را مرتب ميكند
قلاب كردن شست در كمربند
7- اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند.
حالت بدن
وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.
خيره شدن
خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است.
نگاه معني دار
دست به كمر ايستادن
اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است!
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:56  توسط دانیال
|
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم
همه تن شرم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم....
دست عشق از دامن من دور باد !! مي توان آيا به دل دستور داد؟؟ مي توان آيا به دريا حکم کرد؟؟ که دلت را يادي از صحرا مباد؟؟
موج را آيا توان فرمود ايست!! باد را فرمود بايد ايستاد؟؟ آنکه دستور زبان عشق را بي گزاره در نهاد ما نهاد!! خوب مي دانست تيغ تيز را
در کف مستي نمي بايست داد...........

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 12:5  توسط دانیال
|
در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 12:9  توسط دانیال
|
1. دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.
2. دل تاري است كه وقتي بشكند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 19:18  توسط دانیال
|
از کودکی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:بازی
ازنوجوانی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:رفیق بازی
از جوانی پرسیدم عشق پیست؟ گفت:پول و ثروت
از پیری پرسیدم عشق چیست؟ گفت:عمر
از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟ چیزی نگفت.آهی کشید و بعد گریست.
بار دیگر پرسیدم عشق چیست؟ گفت:آتش است
گفتم مگر آن را دیدی!؟ گفت:نه در آن سوختم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 8:26  توسط دانیال
|
تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:17  توسط دانیال
|
10 نمونه از بهترين عبارات عاشقانه
1) "ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم." – سام کين
2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 8:49  توسط دانیال
|
- هميشه نسبت به هم مؤدب باشيد، اين کار بسيار آسان است و در کيفيّت روابطتان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 8:28  توسط دانیال
|
از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـور غريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 8:19  توسط دانیال
|
دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟
پسر گفت : نه ، نيستي
دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟
پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم
دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم
دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش
ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :
تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را
و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:1  توسط دانیال
|
دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست
دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به
رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ...
(دکتر علي شريعتي)

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:54  توسط دانیال
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:36  توسط دانیال
|
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:31  توسط دانیال
|
نور دليل تاريکي بود و سکوت دليل خلوت، تنها عشق بي دليل بود که تو دليل آن شدي
عشق کنار هم ايستادن زير باران نيست...!!! عشق اين است که يکي براي ديگري چتر شود و ديگري هرگز نفهمد چرا خيس نشد
زماني که فکر مي کني تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداري يکي يه گوشه دنيا هست که واسه ديدنت لحظه شماري مي کنه...
شيشه ي دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود
اگه نيوتن قبل از مرگش صورت ماه تو رو مي ديد معناي حقيقي جاذبه رو مي فهميد
۲تا ادم برفي ۲طرفه رود خونه عاشقه همديگه ميشن.از عشق همديگه آب ميشن تا شايد وسط رودخونه به هم برسن

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 10:16  توسط دانیال
|
سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ...
ولنتاین مبارک عشق من

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:4  توسط دانیال
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 8:3  توسط دانیال
|
عشق ميان دو فرد طي چندين مرحله متفاوت تكامل مي يابد كه به منظور بقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:
.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 9:55  توسط دانیال
|
طلا و جواهرات
از آنجا که طلا و جواهر گران است و خيلي راحت مي توان با آنها پز داد، معمولاً براي رابطه هاي خيلي جدي نگه داشته مي شود. تصور خانمتان از چنين هديه اي اين خواهد بود که رابطه تان کاملاً جدي است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 9:55  توسط دانیال
|
نون و پنیر و محمود محمود چقدر بلا بود!
نون و پنیر و سفره پیتزا غذای کفره
نون و پنیر یه بسته انرژی داره هسته
نون و پنیر یه هفته تو سفره ما نفته
نون و پنیر و خامه باز که نوشتی نامه
نون و پنیر تبریز احمدینژاد بهپا خیز!
درست کنار گوش ما یه آمریکا نشسته بود
این آمریکای بیشرف دشمن هرچی هسته بود
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:8  توسط دانیال
|
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11:12  توسط دانیال
|